روند تحولات اجتماعی در قرون اخیر به نحوی بود که این تصور شکل گرفت
که اصول و ارزش های دینی و معنوی، نقش ویژه ای در تغییر و تحولات عرصة سیاست و
فرهنگ بین المللی ندارد. پیرو این
ایده، مبانی نگرش مادی در عرصه های اجتماعی، فراگیر شد و دین و معنویت از دخالت در
ادارة امور زندگی کنار گذاشته شد. این مذهب جدید بشری که مستلزم کناره گیری مذهب
سنتی بشر(مذهب مبتنی بر وحی) بود، تأثیر خود را بر سپهر سیاست گذاشت و از آن طریق،
راه برای کم رنگ شدن معنویت دینی در زندگی فردی نیز هموار شد و به تدریج، دین
هیمنة سابق خود را از دست داد.
در چنین شرایطی، انقلاب اسلامی از کشور ایران سر برآورد و در نقطة
مقابل طرز تفکر مادی گرایانه در سیاست قرار گرفت. این ایده که دین را اساس زندگی
انسان می دانست، راه را برای جمع میان حاکمیت الهی و حکومت مردمی باز می دید و با
استفاده از مبانی معرفتی و فلسفی و حقوقی، دست به طرح ریزی بنای نظام سیاسی بر
مبنای ارزش های معنوی زد. چنین رویکردی به حکومت، مخالف برداشت عمومی اندیشمندان
این حوزه بود و از طرفی مخالف با منافع قدرت هایی که با ماسک مردم سالاری، درصدد
استعمار کشورها بودند. برای مشاهده ادامه مقاله کلیک نمایید.»»»»»»